غزل شمارهٔ ۳۰۸

متصل گردد فلک را بر یک آیین آسیا

از شکست دل نگردد سیر هیچ این آسیا

می شود از دل شکستن تیزتر دندان او

حیرتی دارم ز دندان سختی این آسیا

حرص پیران شد زیاد از ریزش دندان به نان

دانه خواهد بیش چون افتد ز کار این آسیا

نه همین تنها ز تیغ ماه نو خون می چکد

تیغ خونریزی بود هر پره ای زین آسیا