غزل شمارهٔ ۳۰۹

در بهاران از چمن ای باغبان بیرون میا

تا گلی دربار هست از گلستان بیرون میا

چون نمی گردد سری از سایه ات اقبالمند

ای هما در روز ابر از آشیان بیرون میا

قطره باران ز فیض گوشه گیری شد گهر

زینهار از خلوت ای روشن روان بیرون میا

پیش دمسردان زبان گفتگو در کام کش

از غلاف ای برگ در فصل خزان بیرون میا