غزل شمارهٔ ۳۱۷

منال از نقش کم گر شد قمارت بدنشین اینجا

که چشم بد به قدر نقش باشد در کمین اینجا

اگر خواهی که نگذارد کسی انگشت بر حرفت

به هر نقشی مده از سادگی تن چون نگین اینجا

کلید گنج شو، نه قفل در، ارباب حاجت را

که ماری می شود هر چین که داری بر جبین اینجا

شنیدی روزی آدم چه شد از خوردن گندم

به نان جو قناعت کن ز نان گندمین اینجا