غزل شمارهٔ ۲۶۲۸

هر روز بگه ای شه دلدار درآیی

جان را و جهان را شکفانی و فزایی

یا رب چه خجسته‌ست ملاقات جمالت

آن لحظه که چون بدر بر این صدر برآیی

هر جا که ملاقات دو یار است اثر توست

خود ذوق و نمک بخش وصالی و لقایی

معنی ندهد وصلت این حرف بدان حرف

تا تو ننهی در کلمه فایده زایی