غزل شمارهٔ ۳۲۹

ز سیما می شود روشندلان را مهر و کین پیدا

که در دل هر چه پوشیده است، گردد از جبین پیدا

نسازد پرده شب، گوهر شب تاب را پنهان

دل سوزان من باشد ز زلف عنبرین پیدا

چنین گر چاک سازد سینه ها را زلف مشکینش

نگردد نافه سربسته در صحرای چین پیدا

یکی صد شد ز خط، حسن لب یاقوت فام او

که گردد در نگین دان بیشتر حسن نگین پیدا