غزل شمارهٔ ۳۴۳

نمی باشد ز بی برگی چراغی خانه ما را

ز چشم جغد باشد روشنی ویرانه ما را

گرانی می کند بر گوشه گیران پرتو منت

نگه دارد خدا از چشم روزن خانه ما را!

در و دیوار نتواند عنان سیل پیچیدن

که منع از کوچه گردی می کند دیوانه ما را؟

ز برق تیشه ما سنگ خارا آب می گردد

که حد دارد گذارد لب به لب پیمانه ما را؟