غزل شمارهٔ ۳۴۷

سبک جولان کند شوق سبکروحش گرانها را

به دنبال افکند منزل درین ره کاروان ها را

ز حیرانی خرد شد خشک، تا تردستی صنعش

به دور انداخت بی آب آسیای آسمان ها را

چنان کز ابر رحمت، ناودان رطب اللسان گردد

ز ذکر حق طراوت می شود پیدا زبان ها را

نیم از هرزه نالان چون جرس در وادی عشقش

ز فریادی به منزل می رسانم کاروان ها را