غزل شمارهٔ ۲۶۳۱

تو دوش رهیدی و شب دوش رهیدی

امروز مکن حیله که آن رفت که دیدی

ما را به حکایت به در خانه ببردی

بر در بنشاندی و تو بر بام دویدی

صد کاسه همسایه مظلوم شکستی

صد کیسه در این راه به حیلت ببریدی

آن کیست که او را به دغل خفته نکردی

وز زیر سر خفته گلیمی نکشیدی