غزل شمارهٔ ۳۵۶

ز چشم خلق پنهان دار کنج عزلت خود را

مکن شیرازه صحبت، کمند وحدت خود را

غبار خاکساری دور باش چشم بد باشد

گرامی دار چون گرد یتیمی کلفت خود را

فساد طاعت بی پرده افزون است از عصیان

نهان کن چون گناه از چشم مردم طاعت خود را

دویدن در قفا باشد میان راه خفتن را

به آغوش لحدانداز خواب راحت خود را