غزل شمارهٔ ۳۶۲

فرو خوردم ز غیرت گریه مستانه خود را

فشاندم در غبار خاطر خود دانه خود را

فروغ شمع ازان گرد سر پروانه می گردد

که از خاکستر خود ریخت رنگ خانه خود را

ز بس ترسیده است از چشم شور خاکیان چشمم

ندارم چشم بینم روزن کاشانه خود را

همان درد سیه بختی میم را بی صفا دارد

اگر چون لاله سازم سرنگون پیمانه خود را