غزل شمارهٔ ۳۶۹

ز آه سرد پروا نیست عشاق بلاکش را

کند بر دود صبر آن کس که می افروزد آتش را

فلک با مردم ممتاز خصمی بیشتر دارد

کمان اول کند آواره تیر روی ترکش را

به فریاد سپند ما درین محفل که پردازد؟

که اخگر در گریبان است از خوی تو آتش را

ز ابراهیم ادهم شهسواری پیش می افتد

که در دولت نگه دارد عنان نفس سرکش را