غزل شمارهٔ ۳۸۰

به زلف عنبرین روبند خوبان جلوه گاهش را

به نوبت پاس می دارند گلها خار راهش را

ز دست کوته مشاطه این جرأت نمی آید

مگر گردون ز پستی بشکند طرف کلاهش را

به این شوکت ندارد یاد، گردون صاحب اقبالی

نمی پاشد ز هم باد صبا گرد سپاهش را

کند از دورباش ناز او پهلو تهی گردون

چه حد دارد که در آغوش گیرد هاله ماهش را؟