غزل شمارهٔ ۲۶۳۴

امروز در این شهر نفیر است و فغانی

از جادوی چشم یکی شعبده خوانی

در شهر به هر گوشه یکی حلقه به گوشی است

از عشق چنین حلقه ربا چرب زبانی

بی‌زخم نیابی تو در این شهر یکی دل

از تیر نظرهای چنین سخته کمانی

ای شهر چه شهری تو که هر روز تو عید است

ای شهر مکان تو شد از لطف زمانی