غزل شمارهٔ ۳۸۶

سفیدی های مو بیدار کی سازد سیه دل را؟

که گلبانگ رحیل افسانه خواب است غافل را

ز نقصان بصیرت طامعان را نیست پروایی

که چشم کور گردد کاسه دریوزه سایل را

نلرزد چون ز بی آرامیم مهد لحد بر خود؟

که من در راه کردم از گرانی خواب منزل را

شهادت می کند ایجاد اسباب طرب از خود

که مطرب باشد از بال و پر خود رقص بسمل را