غزل شمارهٔ ۴۰۱

به هم پیچد خط مشکین بساط حسن خوبان را

غبار خط لب بام است این خورشید تابان را

در آن فرصت که نقش خاتم اقبال برگردد

هجوم مور سازد بر سلیمان تنگ میدان را

مکن در مد احسان کوتهی در روزگار خط

که نشتر می کند خشکی رگ ابر بهاران را

غبار خط او گفتم شود خاک مراد من

چه دانستم زمین پنهان کند رخسار جانان را؟