غزل شمارهٔ ۴۰۴

مکن کوتاه در ایام خط زلف پریشان را

که باشد ناگزیر از مد بسم الله دیوان را

ز آزار دل سرگشتگان بگذر که این خجلت

ز میدان سر به پیش افکنده بیرون برد چوگان را

می روشن گهر میخانه را تاریک نگذارد

چراغ از خون گرم خود بود خاک شهیدان را

بهار حسن خوبان آب و رنگ از عشق می گیرد

که دارد تازه شور بلبلان زخم گلستان را