غزل شمارهٔ ۴۰۵

چه داند آن ستمگر قدر دل های پریشان را؟

که سازد طفل بازیگوش کاغذباد قرآن را

اگر چون دیگران شمعی ز دلسوزی نمی آری

چراغان کن ز نقش پای خود خاک شهیدان را

رسایی داشتم چشم از شب وصلش، ندانستم

که در ایام موسم کعبه سازد جمع دامان را

زلیخا چون کشد بر روی یوسف نیل بدنامی؟

که گردد چاک تهمت، صبح صادق، پاکدامان را