غزل شمارهٔ ۴۰۹

ز منع افزون شود شوق گرستن بی قراران را

که افزاید رسایی از گره در رشته باران را

ز طوفان پنجه مرجان نگردد بحر را مانع

کجا ساکن کند دست نوازش بی قراران را؟

به قدر سعی، از مقصود هر کس بهره ای دارد

که منزل پیش پای خود بود، دامن سواران را

چه پروای دل صد پاره دارد تیغ سیرابش؟

که هر برگی زبان شکر باشد نوبهاران را