غزل شمارهٔ ۴۲۰

بدل زان با تپیدن های دل کردم دویدن را

که بیم راه گم کردن نمی باشد تپیدن را

ز بی تابی چنان سررشته تدبیر گم کردم

که از سیماب می گیرم سراغ آرمیدن را

اگر دلجویی طفلان نمی شد سنگ راه من

به مجنون یاد می دادم ز خود بیرون دویدن را

ازان هرگز نیفتد آب گوهر از صفای خود

که دارد جمع یکجا با رمیدن آرمیدن را