غزل شمارهٔ ۴۲۲

به چشم کم مبین ای کج نظر دلهای پر خون را

که ناز خیمه لیلی است در سر، داغ مجنون را

به مژگان تر من قطره خون را تماشا کن

ندیدی گر به دوش کوهکن تمثال گلگون را

نظربندست عاشق رو به هر جانب که می آرد

غزالان را ببین چون در میان دارند مجنون را

تو گر هموار باشی، آسمان هموار می گردد

که از سیلاب در خاطر غباری نیست هامون را