غزل شمارهٔ ۴۲۵

شکوه حسن لیلی آنچنان پر کرد هامون را

که از جمعیت آهو، حصاری ساخت مجنون را

چنان باشند وحشت دیدگان جویای یکدیگر

که می آید رم آهو به استقبال مجنون را

اگر دست از دهان آه آتشبار بردارم

مشبک همچو مجمر می توانم ساخت گردون را

نمیرد هر که با معشوق هر یک پیرهن باشد

وصال گنج دارد زنده زیر خاک قارون را