غزل شمارهٔ ۴۴۱

تکلف نیست در گفتار رند لاابالی را

چنانت دوست می دارم که عاشق شعر حالی را

خمارآلوده یوسف به پیراهن نمی سازد

ز پیش چشم من بردار این مینای خالی را

ز فکر پیچ و تاب آن کمر بیرون نمی آیم

که هجران نیست در پی، وصل معشوق خیالی را

ز پیش دل حجاب جسم را بردار چون مردان

به گل تا کی برآری پیش ایوان شمالی را؟