غزل شمارهٔ ۴۴۵
نه هر چشمی سزاوارست رخسار معانی را
که شبنم دیده شورست گلزار معانی را
ز چشم شور، آب خضر خون مرده می گردد
مکن بی پرده چون گل جام سرشار معانی را
ندارد بهره ای از حسن معنی چشم صورت بین
به هر آیینه منمایید دیدار معانی را
خطر از سبزه بیگانه بیش از زهر می باشد
جمال آشنارویان گلزار معانی را