غزل شمارهٔ ۴۵۱

کند لیلی چنین گر جلوه مستانه در صحرا

شود هر لاله بر مجنون من میخانه در صحرا

گرفتار محبت روی آزادی نمی بیند

که موج ریگ زنجیرست بر دیوانه در صحرا

بیابان را غزالی نیست بی خلخال چون لیلی

ز زنجیر جنون پاشیدم از بس دانه در صحرا

تو کز دیوانگی بی بهره ای، دریوزه می کن

که ما را چشم شیرست آتشین پیمانه در صحرا