غزل شمارهٔ ۴۵۵

نباشد چون تن آسانان ز خورد و خواب عیش ما

ز اشک و آه می گردد به آب و تاب عیش ما

سر ما گرم از خون جگر چون لاله می گردد

چو بی دردان نباشد از شراب ناب عیش ما

اگر چه رشته ها کوته ز پیچ و تاب می گردد

دو بالا می شود دایم ز پیچ و تاب عیش ما

به سیر ماه از محفل مخوان پروانه ما را

که می گردد خنک از پرتو مهتاب عیش ما