غزل شمارهٔ ۴۵۸

ز تأثیر دل بیدار، چشم تر شود بینا

که ماه از نور خورشید بلند اختر شود بینا

نبرد از چشم سوزن قرب عیسی عیب کوری را

محال است از جواهر سرمه بد گوهر شود بینا

به چشم کم مبین ای ساده دل ما تیره روزان را

که صد آیینه از یک مشت خاکستر شود بینا

ببر زین خاکدان زنهار با خود سرمه بینش

وگرنه کور هیهات است در محشر شود بینا