غزل شمارهٔ ۴۷۰

ز خرمن صلح کن با دانه ای از دوربینی ها

که می سازد زبان برق کوته خوشه چینی ها

تلاش صدر کمتر کن که در بحر گران لنگر

سبک دارد کف بی مغز را بالانشینی ها

میان نور و ظلمت التیامی نیست، حیرانم

که چون پیوست جان آسمانی با زمینی ها

سرافرازی چو شمع آن را رسد در حلقه طاعت

که محرابش نخواهد شمع از روشن جبینی ها