غزل شمارهٔ ۴۷۱

ترا پر چون صدف شد گوش از سیماب در دریا

وگرنه حلقه ذکری است هر گرداب در دریا

ز عادت پرده غفلت شود اسباب آگاهی

که ماهی بستر و بالین کند از آب در دریا

خیال یار را در دیده عاشق تماشا کن

که دارد شور دیگر پرتو مهتاب در دریا

حریم وصل را حیرانیی در پرده می باشد

که شوق آب، ماهی را کند قلاب در دریا