غزل شمارهٔ ۴۷۸

هر که هست، از می دیدار تو مست است اینجا

ذره را ساغر خورشید به دست است اینجا

مگذر از پای خم می که ره دور بهشت

از ره بی خبری دست به دست است اینجا

راه پر سنگ خطر، شیشه دل ها نازک

جرس قافله آواز شکست است اینجا

نرسد زیر فلک همت عالی جایی

هر که جایی رسد، از همت پست است اینجا