غزل شمارهٔ ۴۸۱

همه کس طالب آن سرو روان است اینجا

آب حیوان ز نفس سوختگان است اینجا

آفتابی که دل صبح ازو پر خون است

یکی از جمله خونابه کشان است اینجا

خامشی را نبود راه در آن خلوت خاص

پشت آیینه هم از پرده دران است اینجا

محو شو محو درین بزم که گفتار صواب

ترجمان دل غفلت زدگان است اینجا