غزل شمارهٔ ۴۸۴

نیست در دیده ما منزلتی دنیا را

ما نبینیم کسی را که نبیند ما را

زنده و مرده به وادید ز هم ممتازند

مرده دانیم کسی را که نبیند ما را

مردمی را نشود هیچ حجابی مانع

سرمه خاموش نسازد نظر گویا را

دیدن عیب به هم می شکند شاخ غرور

مصلحت نیست که طاوس بپوشد پا را