غزل شمارهٔ ۴۹۴

طالعی کو، که کشم مست در آغوش ترا؟

بوسه تاراج کنم زان لب می نوش ترا

از پر و بال پریزاد خوش آینده ترست

جلوه زلف پریشان به بر و دوش ترا

لب میگون نتوانست ترا کردن مست

نیست ممکن می لعلی برد از هوش ترا

خواهد از چشمه خورشید برآوردن گرد

گر چنین خط دمد از صبح بناگوش ترا