غزل شمارهٔ ۵۱۵

هر نفس تازه گلی زیب کنارست مرا

دایم از جوش سخن، جوش بهارست مرا

کمر وحدت من نیست به جز حلقه فکر

چون سر غنچه به زانو سر و کارست مرا

نام منصور من از فکر بلندی گیرد

سر زانوی تأمل، سر دارست مرا

می چکد خون چو کباب از سخن رنگینم

سینه از ناخن اندیشه فگارست مرا