غزل شمارهٔ ۵۱۷

نوخطی سلسله جنبان جنون است مرا

سبزه نیمرسی تشنه خون است مرا

چشم بدبین به خط پشت لب او مرساد!

که به آن تنگ دهن راهنمون است مرا

از دل سوخته خونم به چکیدن نرسد

کاسه هر چند که چون لاله نگون است مرا

بود اگر قافله سالار غزالان مجنون

این زمان توشه کش دشت جنون است مرا