غزل شمارهٔ ۵۲۱

دل مقید به شکرزار هوس نیست مرا

رشته حرص به پا همچو مگس نیست مرا

خواهم از عالم بالا چو صدف روزی خویش

چون نگین چشم به دست همه کس نیست مرا

بر دلم باری اگر هست ز فارغبالی است

گله از دام و شکایت ز قفس نیست مرا

عشق پاک است درین قافله جنسی که مراست

بیمی از هرزه درایان جرس نیست مرا