غزل شمارهٔ ۵۳۰
عزلت از عالم دلگیر برآورد مرا
بی کسی از دهن شیر برآورد مرا
بود از تیغ زبان در ته شمشیرم جای
خامشی از ته شمشیر برآورد مرا
کوه آهن به دلم بود ز آمیزش خلق
وحشت از حلقه زنجیر برآورد مرا
از غضب در دهن شیر مجاور بودم
ترک خشم از دهن شیر برآورد مرا