غزل شمارهٔ ۵۳۳

برسانید به خاک قدم یار مرا

که رسانید به جان این دل بیمار مرا

وقت نازک تر ازان موی میان گردیده است

می کنی رحمی اگر بر دل افگار مرا

زخمی غیرت خارم، ز چمن بیزارم

می گزد خنده گل بیشتر از خارمرا

عقده در کار من از غنچه دهان دگرست

ناخن گل نگشاید گره از کار مرا