غزل شمارهٔ ۵۳۴

از گلستان نشود غنچه دل باز مرا

پنجه سرو بود چنگل شهباز مرا

می توان ناله شنید از کف خاکستر من

نشود سوختگی سرمه آواز مرا

پرده ساز شود نه فلک از ناله من

ندهد سرمه گر آن چشم فسونساز مرا

زحمت آینه من مده ای روشنگر

دل سیه می شود از منت پرداز مرا