غزل شمارهٔ ۵۳۹

آشنایی به کسی نیست درین خانه مرا

نظر از جمع به شمع است چو پروانه مرا

دارم از دیده بد پاس تهیدستی خود

چشم بر گنج گهر نیست ز ویرانه مرا

خاک این خانه ویران شده دامنگیرست

ورنه دلبستگیی نیست به این خانه مرا

برنیایم ز قفس، گر قفسم را شکنند

ریشه چون دام دوانده است به دل دانه مرا