غزل شمارهٔ ۵۴۰

می پرد چشم به خال لب جانانه مرا

حرص چون دام فزون می شود از دانه مرا

ابر را تشنه دریا، گهرافشانی کرد

حرص می بیش شد از گریه مستانه مرا

می شود وحشت مجنون ز غزالان افزون

کرد بیگانه ز خود معنی بیگانه مرا

تشنه گوهر سیراب، صدف را چه کند؟

دل تسلی نشد از کعبه و بتخانه مرا