غزل شمارهٔ ۵۴۴

میزبانی که ز جان سیر کند مهمان را

چه ضرورست که آراسته سازد خوان را؟

کاش یک بار به سر منزل ما می آمد

آن که بر تربت ما ریخت گل و ریحان را

پیشدستی کن و دیوان خود امروز بپرس

چه ضرورست به فردا فکنی دیوان را؟

چه کند پرده ناموس به بی تابی عشق؟

بادبان بال و پر سیر بود طوفان را