غزل شمارهٔ ۵۴۵

شد ز زنجیر فزون شور جنون مجنون را

موج بال و پر رفتار شود جیحون را

گل ابری چه قدر آب ز دریا گیرد؟

نکند دیده سبکبار دل پر خون را

گوشه عافیتی صافدلان را کافی است

خم خالی است بس از میکده افلاطون را

سرو را باری اگر هست، همین بار دل است

برگ عیش از کف افسوس بود موزون را