غزل شمارهٔ ۵۵۳

شوق اگر قافله سالار شود قافله را

راه خوابیده پر و بال شود راحله را

دعوی پوچ دلیل است به نقصان کمال

رهزنی نیست به غیر از جرس این قافله را

خار اگر رحم به این بسته زبانان نکند

کیست دیگر که گشاید گره آبله را؟

گشت آرامش دل باعث آسایش زلف

که سکون سرمه آواز بود سلسله را