غزل شمارهٔ ۵۵۷

گریه از دل نبرد کلفت روحانی را

عرق شرم نشوید خط پیشانی را

لنگر درد به فریاد دل ما نرسید

تا که تسکین دهد این کشتی طوفانی را؟

دل آگاه ز تحریک هوا آسوده است

نیست از باد خطر تخت سلیمانی را

جان محال است که در جسم بود فارغبال

خواب، آشفته بود مردم زندانی را