غزل شمارهٔ ۵۶۱

حلقه هر در باغی نشود دیده ما

باغ دربسته بود دیده پوشیده ما

در دل قانع ما نیست تزلزل را راه

لنگر بحر بود گوهر سنجیده ما

گرد غربت کندش زنده نهان در ته خاک

غم به هر جا که رود از دل غم دیده ما

لعل و یاقوت به میزان جنون سنگ کم است

سنگ اطفال بود گوهر سنجیده ما