غزل شمارهٔ ۵۸۱

عیار حسن ز صاحب نظر شود پیدا

که قیمت گهر از دیده ور شود پیدا

دهد ثمر ز رگ و ریشه درخت خبر

نهفته های پدر از پسر شود پیدا

به رنگ زرد قناعت کن از ریاض جهان

که رنگ سرخ به خون جگر شود پیدا

هزار نامه عنقا ز کوه قاف رسید

نشد ز گمشده ما خبر شود پیدا