غزل شمارهٔ ۵۸۳

چه می کنند حریفان عشق صهبا را؟

که آتش از دل خویش است جوش دریا را

ز چرخ شیشه و از آفتاب ساغر کن

به طاق نسیان بگذار جام و مینا را

فساد روی زمین از شراب می زاید

کدام دیو که در شیشه نیست صهبا را؟

به لامکان فتد ای آه گرم اگر راهت

ز ما دعا برسان آن بلند بالا را