غزل شمارهٔ ۵۸۶

کجا نظر به گل و یاسمن بود ما را؟

که خارخار، گل پیرهن بود ما را

به ماه مصر ز یک پیرهن مضایقه کرد

چه چشمداشت دگر از وطن بود ما را

به خون نشست عقیق از فروغ عاریتی

چه دلخوشی ز سهیل یمن بود ما را؟

ببین چه ساده دل افتاده ایم با این بخت

که چشم آب ز چاه ذقن بود ما را