غزل شمارهٔ ۵۸۹

مبین ز موج تهیدست خوار دریا را

که روی کار بود پشت کار دریا را

شکسته تا نشوی چون حباب هیهات است

که همچو موج کشی در کنار دریا را

ز کوه صبر فزون گشت بی قراری دل

کف سبک نکند بردبار دریا را

به عجز حمل مکن کز بزرگواریهاست

که هر سفینه کشد زیر بار دریا را