غزل شمارهٔ ۶۰۰

ز درد و داغ چه پرواست دردپرور را؟

که آب زندگی آتش بود سمندر را

می شبانه به کیفیت صبوحی نیست

چه نسبت است به عنبر، بهار عنبر را؟

به خاکمال حوادث صبور باش که نیست

به از غبار یتیمی لباس، گوهر را

بر آن گشاده جبین است آب تلخ حلال

که نقل باده کند چشم شور اختر را